تبليغاتX
روزانه
روزانه
نقد مهران بهروز فغانی بر نوشته های آزار دهنده مطبوعات و دیگر رسانه ها
اندازه مسافران
شمارگان كتاب مترو به اندازه مسافران مترو افزايش مي‌يابد

تیتر یکی از خبرگزارهاست. امروز این را نوشت. تا جند دقیقه دیگر هم اصلاحش می کنند. برایم این سئوال پیش آمد که کتاب های مترو قرار است در سایز (اندازه) مسافران مترو درآید، آیا؟ تصور کنید؟ چه می شود. کتاب های چاق و لاغر، کوتاه و بلند.

دوست مان به جای اندازه باید می نوشت تعداد. کلمه افزایش هم همین را تایید می کند.

راستی تیترش طولانی و معمولی است. این تیتر را می شد نوشت:

۶ میلیون کتاب برای ۶ میلیون مسافر مترو

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 12:39  توسط مهران   | 

دیگه تکراری شده، نه؟
تیتر: ششمين نمايشگاه بزرگ كتاب در همدان برگزار مي‌شود

لید: ششمين نمايشگاه بزرگ كتاب همدان برگزار مي‌شود.

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 13:39  توسط مهران   | 

گفت بيا، گفت بمان، گفت برو

نفسم بالا نمي آمد. بيشتر را ه را دويده بودم. احساس سارقي را داشتم كه فكر مي كرد الان صاحبخانه و همسايه ها دارند دنبالش مي دوند.

من چه چيزي را دزديده بودم؟ كلمه كه جسارت دزدي نمي خواهد. نوشتن حرف هاي تند گل‌آقا كه دزدي نيست. او درباره سانسور حرف زده بود و صبح فردا تنها روزنامه اي كه مشروح اين حرف ها را منتشر كرد، “ابرار” بود. باز هم فكر مي كنيد من يك سارقم؟


***

صاحب دكه عادت كرده بود هر روز دوچرخه اي جلوي مغازه اش بايستد، دستي دراز شود و روزنامه اي را بردارد. عادتي كه سه سال ادامه داشت و چه حيف كه سال آخر قطع شد؛ بايد براي امتحانات نهايي و بعد كنكور، خرخواني مي كردم.
مرد ميانسال آن روزگار، حالا موسفيد كرده و مي داند كه همشهري‌اش، سالهاست در روزنامه‌هايي كه زماني برايش معما بوده، دارد كار مي كند. حضورش گاه پررنگ است و گاه كم فروغ. دوچرخه سوار روزهاي مدرسه، حالا روزنامه‌نگار شده، و اين چيزي بود كه من دوستش داشتم. سفر كني و ببيني ديگر سويت، مردم چه مي كنند. روياي‌شان چيست. خواب و خيال‌شان كدام...

ادامه اش را با کلیک روی +  بخوانید.

2 نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 15:36  توسط مهران   | 

خوشا که نیستی، میرزا صالح !

"رياست محترم كميته واليبال ساحلي كشورمان احمد محمدي خجسته گفت: خبر مسابقه واليبال ساحلي ورزشي المپياد ايرانيان كه در اروميه انجام مي‌شود خبر مربوط به اين مسابقه را براي عزيزان خبرنگاران روزنامه‌هاي ورزشي ارسال مي‌شود. وي افزود من از حميد موحدي دبير محترم كميته واليبال ساحلي كشورمان كمال تشكر را دارم. ايشان اظهار اميدواري كرد و گفت: اين مسابقه به نحو مطلوبي برگزار شد كه بايد از زحمات بهرام سليماني تشكر كرد.

خليل يگانه مجد و نادر انصاري كه اين دو داور در اروميه به سر مي برند احمد مهدي خجسته به همراه حميد موحدي و خليل يگانه مجد و نادر انصاري به اروميه سفر كرده‌اند. رياست محترم كميته مسابقات فدراسيون واليبال كشورمان سيدمحمود كشفي به استان يزد سفر كرده است. و همچنين حميد موحدي به همراه احمد محمدي خجسته و خليل يگانه مجد و نادر انصاري پس از پايان مسابقات واليبال ساحلي ورزشي المپياد ايرانيان از اروميه به تهران باز مي‌گردند. در ضمن مبعث رسول اكرم(ص) را خدمت عزيزان تبريك و تهنيت عرض مي نماييم. احمد محمدي خجسته در پايان گفت: ما بايد از زحمات عزيزاني كه ما را در بهتر برگزار نمودن اين مسابقه ما را ياري كرده‌اند از اين عزيزان كمال تشكر و قدرداني مي‌نماييم.

من نمي‌دانم كه چه عايد اين آقايان شد كه باعث برهم زده‌اند اين مسابقه در اين روز عزيز شدند. در ضمن قرار بود كه اين مسابقه در اين روز خجسته كان لم يكن اعلام شود. از خبرنگاران گرامي استدعا مي شود كه اين مسابقه را انجام نشده اعلام فرماييد. سهل انگاري دوستان باعث برگزار نشدن اين مسابقه شد.

با دعاي خير براي همگان

تا تواني دلي به دست‌آور، دل شكستن هنر نمي‌باشد.

***

این خبر را روابط عمومی یکی از فدارسیون ها برای انتشار در روزنامه ورزشی ارسال کرده است. نباید افسوس خورد برای مثلا ۱۷۰ سال روزنامه نویسی این مملکت. خوشا که نیستی، میرزا صالح !

2 نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 16:9  توسط مهران   | 

ای که 50 رفته و در خوابی...
خلاصه:
این پست را که روز اول در این وبلاگ نوشتم، دوباره امروز می نویسم تا همگان بخوانند در محیطی کاملا عادلانه می توانند مطالب مرا بخوانند و عادلانه تر می توانند هر آنچه که نقد می نامیمش، بنویسند. تندتر از من.
 
نوشتن قاعده ای دارد و نقد هم. بگذریم که این روزها برخی که هنوز پس از ۳۸ سال از سن شان نمی دانند نویسنده اند یا روزنامه نگار (و به اعتقاد من هیچ کدام) و دارند نم نمک جهان نوقلمی را تمرین می کنند، خوش دارند که هر دو شان باشند، جسارت نوشتن پیدا کرده اند.
 
باری اول نوشته من را که قدیمی است، بخوانید و سپس پست "تنظیم رادیویی" را و سرآخر هم نظر شخص سومی را که مثلا بر ایراد من(تنظیم رادیویی)، "نقد" نوشته است و نشان داده که از هر دو مجالی که در زندگی داشته (روزنامه نگاری و نویسندگی)، هیچ کدام نصیبش نشده که جای خود حتی عادلانه نوشتن و نقد را هم خوب نخوانده است.
 
همه آنچه ایشان درباره من نوشته، اولا بهانه ای شد تا برای صدهزارمین بار درونم را مرور کنم. از این بابت از او متشکرم. (خدا دشمنان دانای ما را زیاد کن)، دوم اینکه دارم بیشتر به این موضوع فکر می کنم که مسئولان تحریریه ها قبل از جذب هر نوقلمی، روزنامه دیواری راه اندازی کنند تا بعضی ها هر آنچه که دوست می داشتند باشند اما هنوز نشدند، برای مدتی فعلا روی این روزنامه سیاه مشق کنند. شاید گشایشی در ذهن و نگاه همگی اتفاق بیفتد.  
به هرحال این حق نوشتن متعلق به همه است، اینکه چطور بنویسیم مهم است.  
 
آغازی بر نوشته های آزار دهنده
 هر روز مطالب آزار دهنده ای در گوشه و کنار نوشته روزنامه ها،خبرگزاری های الکترونیک و نیز در پس تولیدات رادیو و تلویزیون می بینم، می خوانم و می شنوم که آزاردهنده است،البته شاید برای من.
در این وبلاگ که قصد دارم در قالب و نشانی جدید یک سایت ارایه شود، می خواهم این مطالب آزاردهنده را بنویسم و تا آنجا که در توانم باشد، اشکالات و اشباه ها را یادآوری کنم.
به فکر انتقادها بوده و هستم ، چرا که آنچه می نویسم به یقین برخورنده و آزار دهنده تر از مطالبی است که هر روز بسیاری از همکارانمان در نوشته های خود به یادگار می گذارند.
پس، من این حق را هم برای دیگر همکاران قایل می شوم که بر بیراه های من، نقدهای تندتری بنویسند
تا ببینیم سر این نوشته ها به کجا می رسد و دامنه تحمل مان چه وزنی را تاب می آورد.
 
تنظیم رادیویی
 
دقايقي را به گفت‌وگو با مصطفي عطايي، دانشجوي رشه تربيت بدني، عضو تيم دو و‌ ميداني دانشگاه آزاد اسلامي و مسوول كتابفروشي و نمايشگاه كتاب آكادمي ملي المپيك و پارالمپيك كشورمان اختصاصي داديم.

تنظیم رادیویی برای خبری که در یک خبرگزاری منتشر شد. بگذریم از نحوه پرداخت مطلب... بگذریم. شما که چنین نمی نویسید؟

(در این خبر به منبع خبر اشاره ای نشده است و این موضوع را داشته باشید تا برسید به نوشته نقدگونه پایین، از خبرنگار محترم هم عذرخواهی می کنم چون این من نبودم که منبع خبر را ذکر کردم بلکه مسئولش چنین لو داده است.)

نویسنده: داداشی
سه شنبه 28 خرداد1387 ساعت: 17:26
بنده می خواستم پیغام خصوصی برایتان بگذارم تا مثلا آبروداری کنم. ولی وقتی شما حرمت مکانی را که در آن کار می کنید نگه نمی دارید پس مجبورم چیزهایی بنویسم که شاید تف سربالا باشد. جناب فغانی وقتی همه دوستانتان می دانند که شما در ایبنا کار می کنید آوردن سوتی های(!) همکارانتان در ایبنا وجهه خودتان را هم زیر سوال می برید. (این را قبلا هم یادآوری کرده بودم) چون خوانندگان وبلاگ لااقل بخشی از این اشتباه ها را به حساب خود شما می گذارند. البته خوانندگان نمی دانند که شما در ایبنا تقریبا بیکارید چون تمام مسوولیت هایتان را از شما گرفته اند!
نتیجه اخلاقی:
1ـ در ایران دو نوع خبرنگار داریم: الف) آنهایی که خدای روزنامه نگاری اند ولی کسی کاری به کار آنها ندارد. بنابراین مجبور می شوند از روی بیکاری بنشینند سوتی این و آن را بگیرند و به عنوان مچ گیری در وبلاگشان بگذارند.

2ـ آدم هایی که روزنامه نگار نیستند ولی معتقدند فقط املای نانوشته غلط ندارد!
2 نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 15:44  توسط مهران   | 

دزد بادام زميني

چه كسي تخم دزدي را پاشيد توي نهاد آدمي؟ چه كسي فطرت دزدها را هم سياه نمي دانست؟ دزدي كه من ديدم، عين تاريكي بود كه افتاده بود روي تمام حقيقت. روي تن هاي سخت مرده، صورت هاي سرخ. دروغ داشت زندگي مردم شهري را تباه مي كرد. مثل دزدي؛ كه فقط تاريكي شب، نمي خواست.

حالا من، حالا تو، تماشا كرده بوديم نقطه هاي سياه تاريكي و دزدي او را. او مثلاً شهروند، شده بود يك علامت سؤال بزرگ، يك صداي شكسته، صورتي سفيد و لباني كبود، ازترس.

***

چه كسي تخم دزدي را در بكارت آدمي گذاشت كه در هنگامه اي، چنين بدنام و بي نام شود، او كه مثلاً ازجنس سپيدي و سجده است.

2 نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 12:43  توسط مهران   | 

تنظیم رادیویی
دقايقي را به گفت‌وگو با مصطفي عطايي، دانشجوي رشه تربيت بدني، عضو تيم دو و‌ ميداني دانشگاه آزاد اسلامي و مسوول كتابفروشي و نمايشگاه كتاب آكادمي ملي المپيك و پارالمپيك كشورمان اختصاصي داديم.

تنظیم رادیویی برای خبری که در یک خبرگزاری منتشر شد. بگذریم از نحوه پرداخت مطلب... بگذریم. شما که چنین نمی نویسید؟

2 نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 14:34  توسط مهران   | 

دریافت سریع تر پیام

ايبنا / 4 خرداد 87

 

لید:

نوشتن رماني درباره دوستي برمبناي رابطه يك زن و شوهر، «جوي كائولي» را برنده جايزه كرد.

 

خبر اصلاح شده:

 

جايزه ادبي كودكان نيوزيلند به «جوي كائولي» براي نوشتن رمان «مار و سوسمار» تعلق گرفت.

 

***

نه اینکه لید اول الزاما ناصحیح باشد ولی خواندن و دریافت سریع تر پیام خبر در شکل دوم آسان تر است.  در مورد خبرهای دیگر، امتحان کنید!

 

 

این را نگاه کنید:

 

وي خبر داد: اكنون 10 كتابخانه عمومي استان كافي‌نت دارند. با گسترش خدمات اينترنت مي‌توانيم در كنار خدمت‌رساني جامع‌تر، گرايش هرچه‌بيشتر جوانان را به كتاب و مطالعه موجب شويم.

2 نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 14:25  توسط مهران   | 

سرسوزن ذوقی، نکته ای ، حرفی...

خبر اول:2 خرداد 1387 ساعت 14:11 / ایبنا/

فردا برگزار مي‌شود

بزرگداشت دكترمحمد قريب در موزه تاريخ علوم پزشكي

بزرگداشت دكترمحمد قريب، پايه‌گذار "انجمن پزشكان كودكان ايران"، و نويسنده "كتاب بيماري‌هاي اطفال"روز جمعه (3 خردادماه) در موزه تاريخ علوم پزشكي برگزار مي‌شود.
 
 
 
خبر دوم: 4 خرداد 1387 ساعت 13:55 / ایبنا /

در موزه تاريخ ملي پزشكي ايران

ياد دكتر قريب گرامي‌داشته شد

مراسم بزرگداشت دكتر محمد قريب،‌ پايه‌گذار "انجمن پزشكان كودكان ايران" و نويسنده كتاب "بيماري‌هاي اطفال" به همت دانشگاه علوم پزشكي تهران، شب گذشته در موزه تاريخ ملي پزشكي ايران با حضور جمعي از دوستان، شاگردان و فرزند وي برگزار شد.
 
***
این دو خبر را مقایسه کنید. اولی پیش خبر و دومی مثلا خبر رخدادی که اتفاق افتاده است. این دو چه تفاوتی با هم دارند؟ اطلاعات خبر دوم چقدر برای خواننده و مخاطب مفید و لازم است؟ آیا این خبر تمام آنچه را که می شد گزارش و روایت کرد، به خواننده اش می دهد؟
تنها نکته ای که خبرنگار در خبر دوم اضافه کرده این است که دکتر شریعت گفته دکتر قریب آدمی خوب و فلان و بهمان بوده است. بدون حضور خبرنگار هم نمی توانستیم این ویژگی اخلاقی دکتر قریب را حدس بزنیم.
 
همه حرف این است، جایی که خبرنگار هست و می رود تا مراسمی را پوشش خبری دهد، طبعا انتظار بیشتری داریم وگرنه می شد همین حرف ها را حدس زد و یا اینکه ضبط صوتی در تریبون مراسم گذاشت  تا بهتر و بیشتر از آنچه که خواندیم، بشنویم و بدانیم.
سرسوزن ذوقی، نکته ای ، حرفی ... پس خبرنگار چرا خبرنگار شده است؟
2 نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 14:16  توسط مهران   | 

خبر نوشتن سخت ساده است، و پيچيده هم

...اين كتاب به بررسي كاربردهاي آثار هنري و اهداف آفرينندگان تصاوير، نقاشي‌ها و مجسمه‌هايي كه در موزه‌ها آويخته شده‌اند، مي پردازد. 

كتاب «هنر راهي براي شناخت جهان» از ميان ميراث جهاني در تاريخ هنر، كاركردهاي مهم و اصلي را انتخاب كرده و با معرفي آثاري گويا، اين كاركردها را به تصوير در آورده است. 

اين كتاب يك دانشنامه نيست؛ بلكه هدف آن اثبات حياتي بودن هنر در طي اعصار، و نقش اساسي آن نزد انسان‌ها براي يادگيري و شناخت جهان است. 

كتاب «هنر راهي براي شناخت جهان» اثر ورونيك آنتوان آندرسن با ترجمه مريم چهرگان و طراحي جلد حسين فيلي‌زاده از سوي انتشارت نظر به چاپ رسيده.

 

***

مرز خبر و آگهي كجاست؟

نه اينكه هر چه تكرار شود، به معني آگهي است، نه اما اينگونه نوشتن هم نشانه ضعف خبرنگار در به كارگيري كلمه و واژه هاست. راستي خبرنگاران ما به ويژه در حوزه تخصصي كتاب چقدر سرشان توي كتاب است و چقدر هر روز واژه ها را در دستان خود ورز مي دهند تا در نوشتن يك خبر ساده اينقدر در خود نپيچند.

2 نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:30  توسط مهران   | 

پاراگراف نفس گير و چند سئوال
منبع ايبنا

ليد: تنها كتابخانه موجود در شهر بردسير نياز جمعيت 40 هزار نفري اين شهر را تامين نمي‌كند.

متن: تنها كتابخانه مركز شهرستان بردسير با عنوان «شهيد صدر» سال 1343 ساخته و از سال 1343 به ساختمان فعلي خود در زميني به مساحت يك هزار متر مربع با زيربناي 300 متر مربع منتقل شد و فضاي كوچك فعلي آن، نياز 1700 نفر عضو فعال آن را پاسخ نمي‌دهد و لازم است هرچه سريع‌تر كتابخانه جديدي در مركز شهر درنظر گرفته شود.

۱- ايا قرار است همه ۴۰ هزار نفر جمعيت بردسير در سن كتابخواني و اهل كتاب باشند؟ اگر بله و همه مي توانند چنين كنند پس چرا رويكرد و محور شكل گيري خبر متوجه و در قياس با ۱۷۰۰ عضوي است كه از ان سخن به ميان آمده؟

۲- شما با چند بار نفس تازه كردن مي توانيد اين بند / پاراگراف را بخوانيد به شكلي كه خسته نشويد و ارتباط ميان موضوع خبر هم تحت تاثير قرار نگيرد؟

مي شد اين بند خبر را دو قسمت كرد، نمي شد؟!

2 نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 14:15  توسط مهران   | 

اين هم مزاح / مضاح

...احتمالا اما در مجموع انگار سمت و سوی رادیو به جایی میره که کارا به دست خانما بیافته البته اینو که به مضاح گفتم...

 

در نوشته هاي خيلي دور نمونه هايي از غلط هاي املايي دانشجويان رشته ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي آورده بودم. مي توانيد يكبار ديگر آن را مرور كنيد.

 

منبع خبر: يك خبرگزاري خيلي معتبر

2 نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 14:3  توسط مهران   | 

سري كه به بدن نمي خورد

تيتر: صعود كتابداران مازني به قله ماركوه

 

ليد: مدير كل كتابخانه‌هاي مازندران در ششمين گردهمايي مسوولان كتابخانه‌هاي عمومي استان بر لزوم همكاري خيران براي ساخت 40 كتابخانه  تاكيد كرد.\

 

منبع: خبرگزاري كتاب ايران

 

نمونه دقيق و اصيل بي تناسبي يك تيتر با ليد. اين خبر بعد از اصرار خبرنگار در ايبنا، تصحيح شد. نكته ديگر اينكه خبرنويس اين خبر درباره كلمه مازني سئوال كرد و نمي دانست كه مازندراني را مي توان مازني هم نوشت و همه اين نكته را مي دانند.

2 نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 13:56  توسط مهران   | 

نمونه های بدون توضیح

...

وی درباره آثار در دست نگارش خود گفت: در حال حاضر هنوز نگارش چهارمین رمانم را آغاز نکرده ام و مشغول تحقیق درباره موضوع و حوادثی که به این رمان ربط پیدا می کند، هستم....

 

***

...

وي درباره ويژگي‌هاي حرفه فروشندگي كتاب گفت: از آن‌جا كه كتاب كالايي فرهنگي است، محيط كاري ما نيز محيطي فرهنگي به حساب مي‌آيد و نوع ارتباط فروشنده و خريدار در اين مكان فرهنگي، در بازسازي اخلاقي ما تاثير مي‌گذارد و نحوه آداب و رفتار ما با مشتريانمان، در ارتقاي آداب اجتماعي ما موثر است.

 

***

لید: با حضور شهردار و نماينده مردم زرند در مجلس شوراي اسلامي، كلنگ احداث اولين كتابخانه شهرك شهيد باهنر زرند به زمين زده شد.

بند دوم خبر: به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، در مراسمي كه با حضور حجت‌الاسلام بابایی امام جمعه‌ زرند، حسین امیری نماینده مردم شهرستان‌های زرند وکوهبنان در مجلس شورای اسلامی، علی شفیعی شهردار زرند و جمعی از مسوو لان فرهنگي  اين شهرستان برگزار شد، کلنگ احداث چند طرح عمرانی از جمله احداث کتابخانه عمومی و پارک تفریحی شهرک شهید باهنر زرند به زمین زده شد.

 

***

تیتر: قوکاسیان كتاب «سینمای اتريش» را به نگارش درآورد.

 

لید: زاوان قوکاسیان نویسنده و منتقد سینما كتاب «سینمای اتريش» را به نگارش درآورد.

 

*** 

 بيست و پنجمين دوره جايزه كتاب سال، شنبه با حضور دكتر محمود احمدي‌نژاد، رييس جمهور در تالار وحدت برگزار شد. بازنگري در آيين‌نامه داوري كتاب سال جز مواردي است كه امسال از سوي مسوولان برگزاري كتاب سال مطرح شده است. همچنين اهالي قلم، فرهنگ، هنر و علم نيز محورهايي چون چگونگي داوري، نحوه امتيازدهي، نحوه انتخاب داوران، اعلام اسامي داوران و... را مطرح كردند. با اين دلايل گفت‌وگوي كوتاهي با مدير عامل ...و ... اين دوره از كتاب سال انجام داده‌ايم كه درپي مي‌آيد:

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:20  توسط مهران   | 

گزارشي از خودم
۱- تقریبا هر روز صبح خیلی زود می آیم دفتر کار. فقط می خوانم و سعی می کنم دریابم. این وبلاگ چند ماهی است به روز نشده. برای به روز شدن باید زیاد خواند و فهمید. می توان هر روز چیزی نوشت ولی چه چیزی؟ به هر چه نوشتن هم اعتقاد ندارمُ برعکس بعضی ها. این مدت خوب خوانده ام و اجازه بدهید ۲ ماه دیگر هم هیچ ننویسم.

۲- می روم سفر شاید آنجا به روز شوم. به دریافت های تازه نیاز دارم. عطش دیدن دارم. عطش فهمیدن. عطش گم شدن در میان جمعیتی سفید پوش.

۳- تا ۵ سال آینده هم از روزنامه نگاری کناره می گیرم. می نشینم به نوشتن. همه مطالب این وبلاگ و همه آنچه در طول این سال ها به عنوان نمونه جمع آوری کرده ام را در کتاب هايي تخصصی جمع می کنم: درباره تيتر نويسي، خبرنويسي كاربردي، نمونه گزارش هاي قابل تامل ، روزنامه نگاري شهري، بخشی از کار ترجمه و تاليف انجام شده است. احتمالا انتشارات نورونار منتشر کند.

۴- همیشه به این فکر می کنم برای روزنامه نگاری کشورم چه کرده ام؟ سهم دیگران چه بوده است؟ روزنامه نگاری ایران حرفه ای نیست. با این وضعیت تدریس و کم مایگی، حرفه ای هم نخواهد شد.

۵- به خاطر علاقه شديدم به " تئو آنجلو پولوس " كارگردان يوناني الاصل و سازنده فيلم هاي محشري چون دشت گريان، گام معلق لك لك و ... به همراه یک مترجم دیگر، كتابي درباره او را ترجمه كرديم. بعد از سفرم كه از روز شنبه ۳ آذر آغاز مي شود، در سال ۸۷ نورونار منتشر می كند.

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 8:27  توسط مهران   | 

فتوای یکی از دوستان
متاسفانه بعد از پیگیری دلیل بیکار نشستن تعدادی از همکاران در یک تحریریه، شنیدم که یکی از دبیران آن رسانه فخیمه رو به دیگری چنین نقل به مضمون گفته : اینقدر سخت نگیرید. حالا خبرهایشان ایراد دارد یا ندارد. نهایت اینکه ۱۰ ، ۲۰ سال دیگر زنده باشیم. پس بهتر است با این برخوردها خاطره خوشی از خودمان بگذاریم...

با این نگرش باید به این همکار گفت: ای بابا چرا در این هوای داغ خودت را برای تعمیر یخچال و نوشیدن آب خنک به زحمت می اندازی. حالا بروی دنبال تعمیرکار و آن بدبخت را هم عذاب بدهی و یک وانتی بگیری و مزاحم او بشوی که چی یخچال را منتقل کند و حالا موقع پول دادن دعوایتان بشود و دلخوری پیش بیاید... و حالا که چی مثلا...یخچال هم درست شد آخرش چی باید ۱۰ ـ ۲۰ سال دیگر همه اینها را بگذاری و در یک وجب خاک بخوابی و...

فکر نکنید کسی این حرف ها را جدی نمی گیرد، برعکس بعضی ها را که من می شناسم منتظر صدور چنین فتوایی هستند.  

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 12:29  توسط مهران   | 

باز هم بی محتوا نویسی
نمونه خبر با لید و تیتر بی محتوا، این بار از خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا):

تیتر: نمايشگاه بين‌المللي "صنايع و ماشين آلات چاپ" برگزار شد

لید: ششمين نمايشگاه بين‌المللي صنايع و ماشين آلات چاپ، بسته‌بندي و تبليغات اصفهان به كار خود پايان داد.

منتظر خواندن بقیه این خبر نباشید چون شاهکاری خلق نشده است مگر اینکه گاف های بیشتری رو می شود. اصل خبر

وقتی می گوییم بسیاری از خبرها همچون آگهی های تسلیت نوشته می شوند، بعضی ها جدی نمی گیرند. نتیجه اش این می شود که می بینیم.

در دل همین خبر که بی محتواست، می توان حداقل عنصر خبری پیدا کرد و با پیگیری های بیشتر، از این خبر بی روح، مطلبی دستکم دارای یک یا دو عنصر خبری خوب ساخت.

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 12:7  توسط مهران   | 

عاقبت سوءمدیریت
یک خبرگزاری تخصصی با مخابره این خبر نشان داد که سوءمدیریت ها چگونه می تواند روزنامه نگاری تخصصی و خبرنگاران یک خوزه را از مسیر اصلی فعالیت تخصصی منحرف کند.

سيستم بانكي، سرعت گير توسعه صنايع دريايي كشور است 
مشكلات سيستم بانكي كشور بنا بر گفته معاون اداري و مالي سازمان بنادر و كشتيراني كشور، موجب فرصت سوزي در روند توسعه‌اي صنايع دريايي كشور است.تاسيس صندوق توسعه صنايع دريايي نخستين گام در توسعه اين صنعت مهم كشور به شمار مي رود.

اطلاعات بیشتر

این خبر امروز جمعه، تیتر یک این سایت بوده است.

2 نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 11:10  توسط مهران   | 

ما به شهر نزدیکیم، خیلی نزدیک

بابت آوردن این نمونه خبر، از خدمت آقای معظمی که خداوند عمرش دهد، پوزش می طلبم.

 

این خبر امروز در آستانه انتشار در یکی از خبرگزاری ها بود که یکی از دوستان اصلش را برایم ارسال کرد:

 

لید:

"حسن معظمي"،خبرنگار، نويسنده حوزه ادبيات و منتقد با سابقه سينماي كشور به عنوان سخنگو و مسوول روابط عمومي انجمن منتقدان و نويسندگان سينماي ايران معرفي شد.

بند دوم خبر:

 

به گزارش خبرنگار ... حسن معظمي، خبرنگار، نويسنده و منتقد با سابقه سينماي كشور، سخنگو و مسوول روابط عمومي انجمن منتقدان و نويسندگان سينماي ايران شد.

حسن معظمي از خبرنگاران، نويسندگان و منتقدان با سابقه سينما و تلويزيون كشور است كه تاكنون علاوه بر فعاليتهاي مطبوعاتي، به عنوان نويسنده و همچنين مشاور در نگارش و ساخت چندين پروژه سينمايي و تلويزيوني مشاركت داشته است.
 
وي همچنين به عنوان نويسنده در حوزه ادبيات فعاليت هاي بيشماري داشته و تاكنون مسووليتهاي متعددي را در جشنواره‌هاي مختلف فرهنگي و هنري همچون، جشنواره‌هاي فيلم فجر، پليس، فيلم كوتاه تهران، رشد، نمايشهاي خياباني، ميراث نبوي و ...تجربه نموده است.

***
 در ادامه این خبر سمت های این همکار گرامی به طور مفصل نوشته شده بود.

هر کدام از همکاران مطبوعات که به مرتبه و موقعیتی می رسند علمی، فرهنگی و اجرایی  ما خشنود می شویم چراکه موفقیت یک نفر از خانواده مطبوعات یعنی رشد و ارتقاء دیگران. اما نمی دانم چرا برخی اوقات ناخواسته برای اینکه مثلا به شخص مورد نظر در نگاه مخاطب ، اهمیت بیشتری بدهیم با ناشیانه نویسی و استفاده های نابجا از صفت ، کار را خراب می کنیم. آیا با نوشتن و تکرار عبارت "باسابقه"، واقعا شخص مورد نظر ما باسابقه جلوه داده می شود و مخاطب ما او را واقعا باسابقه می پندارد.همه اینها در حالی است که نویسنده خبر اطمینان دارد شخص مورد نظر در خبر (عنصر که) اعتباری دارد و سابقه ای.

***

برای اینکه بگوییم مردم فلان منطقه فقیرند و بی نوا ، و بخواهیم که این مطلب تاثیرگذار باشد، لازم نیست بنویسیم: مردم منطقه ...از داشتن آب شرب محرومند یا اینکه این روستا و شهرک درمانگاه ندارد. کافی است با واژه هایی که در دستمان ورز داده ایم و هر روز بر قوت کلاممان می افزاییم و مهم تر از همه با استفاده از تکنیک های نوشتن، چیزی مثل این بنویسیم که: ...روستای فلان خیلی هم از شهر دور نیست. اگر اتومبیل داشته باشید فقط ۴۵ کیلومتر راه هست که ۵۰ دقیقه طول می کشد. اگر با موتورسیکلت به این جاده های خاکی بزنید فقط یک ساعت و نیم راه دارید. خیلی از مردم این روستا اتومبیل و موتورسیکلت ندارند. آنها به این فاصله ها عادت کرده اند.نزدیک ترین درمانگاه به این روستا فقط ۴۵ کیلومتر فاصله دارد.اگر کسی از اهالی این روستا شبی و نصف شبی دل درد بگیرد، فاصله ای با شهر ندارند. فقط ۵۰ دقیقه.

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 18:34  توسط مهران   | 

من برادران وارنر را نمی شناسم

امروز با کسی که مدعی مترجمی است در یک تحریریه مواجه شدم. می خواست عنوان "کمپانی براداران وارنر" را کلمه به کلمه ترجمه کند. کسی گفت: این اسم خاص است، چطور می خواهی ترجمه اش کنی.

مترجم هاج و واج در و دیوار را رج می زد.

و اضافه شد: چطور به عنوان یک مترجم حتی نام این شرکت را نشنیده ای؟ بابا کمپانی برادران وارنر!

در جواب گفت: من مترجم سینما نیستم که این ها را بدانم.

جوابش ربطی به مترجم سینما بودن نداشت. به قول یکی از دوستان حتی کودکان هم که پای کارتون های بسیاری می نشینند در تیزر برخی فیلم ها با "شرکت برادران وارنر" آشنا هستند.

***

چه بلایی بر سر بسیاری از تحریریه ها آمده است؟ بسیاری اوقات فکر می کنم وجود مرکزی برای تایید صلاحیت روزنامه نگاری حرفه ای و برگزاری آزمون ورود به تحریریه ها لازم است. خیاطان تهران و شهرستان ها، لحاف دوزان ایران و اتحادیه قهوه خانه داران هم به این راحتی به هر سوزن به دست و پنبه زن و نقالی اجازه ورود به حرفه و صنف خود را نمی دهند.

این روزها مهندسان رشته مدیریت منابع انسانی هم برای سلامت ماندن حرفه شان از وجود کارشناسانی که تنها اسم و مدرکی دارند و در عمل هیچ نمی دانند، در تدارک برقراری سازمان نظام مهندسی مدیریت منابع انسانی هستند مثل سازمان نظام پزشکی.

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:41  توسط مهران   |